بازگشت به بانک اطلاعات پایان نامه ها

شماره دانشجویی : 9378600001
نام و نام خانوادگي : نوش آفرین شاهسون
عنوان پایان نامه : بررسی انتقادی نسبت هنر و حقیقت در تفکر هگل
دانشكده : دانشکده هنر
گروه تحصيلي : پژوهشى‏هنر
رشته/گرایش تحصيلي : پژوهش هنر
مقطع تحصيلي : دکتری تخصصی
استاد راهنما (استاد مدعو) : محمدجواد شریعت باقری ,
محمد جواد صافیان اصفهانی
استاد مشاور (عضو هیات علمی مرکز) : غلامعلی حاتم ,
چكيده : از نظر برخی از مفسران و منتقدان در دوران مدرن با پدید آمدن اصطلاح استتیک در مورد زیباشناسی توسط بومگارتن و به طور خاص در زیباشناسی با کانت شکافی عمیق میان زیبایی و حقیقت ایجاد شده است. هگل در عین ستایش برخی دستاوردهای زیباشناسی مدرن به نقد آموزه های اساسی آن می پردازد. نقدهای او متوجه محدودیت هایی است که زیباشناسی برای مفهوم زیبایی و هنر بوجود آورده است. زیبایی در نظام های زیباشناسی مدرن به احساس صرف تنزل می یابد و لذا امری صرفا سوبژکتیو می شود. هگل گرچه منکر وجود احساس زیبایی در ما نیست ولی خود زیبایی را جلوه معقول در محسوس می داند نه احساسی صرف در ما. هگل زیباشناسی مدرن هنر را حاصل نبوغ هنرمند و بیان احساس ها و تجلی عواطف او به شمار می آورد. همچنین هنر را امری تزئینی و متعلق به اوقات تفریح و مایه ی التذاذ زیباشنایی شناختی و نوعی سرگرمی و تفریح و وسیله ای جهت تخلیه ی انرژی های زائد می داند و در نتیجه هیچ رابطه ای بین هنر و حقیقت قائل نیست، در مقابل هنر از نظر هگل مرتبه ای از ظهور مطلق در سیر به سوی خودآگاهی است. پرسش اصلی این پژوهش این است که درک و دریافت هگل از حقیقت چیست و به چه نسبتی بین هنر و حقیقت قائل است؟و چگونه تلاش می¬کند با طرح نسبت بین هنر و حقیقت( البته با سبک و سیاق خود) بر جدایی کامل آن دو که با زیبایی¬شناسی مدرن وقوع یافته است غلبه کند؟ شیوه این تحقیق تفسیری و تحلیل محتوا با تکیه بر آثار هگل و شارحان او و آثار سایر فیلسوفان(مرتبط با موضوع) است. به زعم هگل هنر مانند دوران مدرن صرفا متعلق محسوسات و وسیله ای برای سرگرمی یا امور اخلاقی نیست بلکه مرحله ای از مراحل سلوک مطلق است. مطلق اصطلاح فنی هگل در مورد حقیقت است. تا پیش از هگل حقیقت به معنای مطابقت تلقی می شد. درک نو و تازه ی هگل از مفهوم حقیقت با نام "مطلق" سبب به وجود آمدن نگاهی نو نسبت به هنر شد. تا پیش ازین از آن جا که هنر از سنخ محسوسات بود و حقیقت از جنس عقل، حیطه ی این دو متفاوت قلمداد می شد. اما از آن جا که هگل مطلق را ظهور هستی می داند و این ظهور به یک بارگی اتفاق نمی افتد و مراحلی دارد، هنر یکی از مراحل ظهور مطلق است. با این حال هگل هیچ گاه به صراحت به طرح نسبت هنر و حقیقت نپرداخته است اما هنر را جلوه¬ای از تجلی¬های مطلق و مرتبه¬ای از تحقق آن می داند. از دید هگل هنر بیان و ابراز روح به زبان خود (محسوسات) است. هنر از دو وجه صورت و محتوا شکل یافته است. محتوا وجه روحی اثر و صورت وجه ملموس و انضمامی اثر را تشکیل می دهد. و از وحدت این دو است که حقیقت در هنر به تحقق می رسد. در واقع تفاوت هنر با فلسفه و دین در این است که هنر فهم روح از خود را نه از طریق مفاهیم ناب یا تصاویر دینی بلکه در اعیانی که به دست انسان ها به طور خاص برای این هدف ساخته شده اند و از طریق این اعیان به بیان درمی آورد. در نظر هگل این بیان یا جلوه ی حسی روح آزاد همان زیبایی است. بنابراین هدف هنر از نظر هگل بر خلاف دوران مدرن خلق زیبایی است که سرشت حقیقی آن بیان آزادی به بیانی حسی است. با این تفاسیر بر خلاف دوران مدرن بین هنر و حقیقت ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد زیرا خود هنربا وجود آن که به نحو محسوس خود را ابراز می دارد از سنخ روح است. هگل در طی مسیر تطور هنرمراحل سه گانه ی هنر سمبولیک، هنر کلاسیک و هنر رمانتیک و نسبت صورت و محتوا را در این سه صورت و هنر های خاص (معماری، مجسمه سازی، نقاشی، موسیقی و شعر) مطرح می کند که هر کدام به ترتیب از پایین ترین سطح آگاهی شروع شده و در نهایت به بالاترین وجه آزادی می رسند اما در این مرحله یعنی مرحله رمانتیک صورت و وجه عینی یارای تحمل محتوا را ندارد و هنر دیگر بهترین جایگاه برای روح مطلق نیست. از همین جاست که هگل مرگ هنر را اعلام می کند و به زعم هگل هنر دیگر یارای به آزادی رساندن روح نیست هم به لحاظ محدودیت وجه حسی و دیگری به دلیل سوژه محور شدن هنر مدرن. براساس نتیجه ای که ازین بحث حاصل شد به نظر می¬رسد گرچه تلاش هگل را برای
كلمات كليدي : "هگل"،" حقیقت"، "هنر"،" مطلق"، "ایده"
تاريخ دفاع : 1398-10-25